مثلـ آدمـ های زرنگـ


by : x-themes

بهـ نامـ او

افطاری خونهـ ی عمومـ دعوتـ بودیمـ

بعد از خوردنـ نونـ پنیر و آشـ

مامانـ بابامـ رفتند تو اتاقـ نماز بخونند

منمـ رفتمـ پیششونـ

همهـ سر سفرهـ نشستهـ بودند

و شروعـ بهـ خوردنـ جوجهـ کبابی کردند

کهـ عمومـ خودشـ تو باربیکیوشونـ درستـ کردهـ بود

نمازشونـ کهـ تمومـ شد

خیلی با کلاسـ و پرستیژ رفتیمـ سر سفرهـ

منـ بهـ اندازهـ سهـ چهارتا قاشقـ پلو ریختمـ

کهـ فکر کنمـ حسینـ آقا ببری دخترخالمـ

(اسمـ جوجشهـ)

اینقدر کمـ نمیخورهـ!

بعد یهـ ظرف سالاد ریختمـ و بلند شدمـ

گفتند: دیر از همهـ اومدید

زودترمـ بلند شدید؟

منمـ مثلـ آدمـ های زرنگـ رفتمـ

شروعـ کردمـ بهـ شستنـ ظرفـ ها

خدا رو شکر

از پارسال تا حالا خیلی پیشرفتـ کردمـ

دیگهـ ظرفـ شستنـ برامـ اونقدر سختـ نیستـ

همشـ بهـ لطفـ دبیرستانمهـ

البتهـ دختر عمومـ می گفتـ:

سرعتتـ کمهـ

ولی خبـ برای منـ خیلی خوبهـ!




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§